یا حق
آینه ها دچار فراموشی اند
ونام تو
ورد زبان کوچه خاموشی
امشب
تکلیف پنجره
بی چشم های باز تو روشن نیست
مرحوم قیصر امین پور
زیر آوار فراموشی...
نمیدانم از سکوت خود گلایه کنم
و یا از تو
که اینچنین
در تکراری پژواک سکوت من
بی گلایه ای.
دیگر …
نه کوه بودنت را میخواهم
ونه این آرامش بیابانی تورا
نمیخواهم ایستادگیت را
تا به رخ اشک های از نفس افتاده ام
بکشانی…
و نه صبوریت را
پشیمانم ...
به اندازه تمام عمر سکوتم
اگر یک روز فریاد زدم:
((میخواهم تکیه گاهم باشی))
حالا
دیگر
شکستنت را میخواهم
همین حالا
میخواهم تمام کوه ها در کره خاکی سکوت من و تو
ریزش کنند.
همین لحظه
همین حالا
تا پیش از انکه باور کنم
که در کره آبی نگاهت
زیر آوار فراموشی
مرده ام…
زهرا_ه
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 23:9  توسط زهرا_ه
|