تبليغاتX
تمام آینه ها فراموشم کرده اند...
شعر معبدی مقدس است که همه کس را بدان راه است حتی آن راکه چارقی به پا دارد و یا با پای برهنه می آید.
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


تمام آینه ها فراموشم کرده اند...








ان للحسین حراره فی قلوب المونین لا تبرد ابدا 

همیشه و قتی اسم محرم و عاشورا میاد آدم یاد یک روز گرم می افته یا یک ظهر داغ و سوزان...یاد عطش. بیابون و آفتابی که با همه قدرتش داره میتابه.

امسال باز هم محرم اومد و لی اینبار سرد و برفی و این حد اقل برای من یک تجربه جدید بود.

اونقدر این هوا نا جوانمردانه سرده که اصلا آدم احساس تشنگی نمیکنه.

اما با همه این حرفا باز هم تا فریاد یا حسین بلند میشه تا اسم ظهر عاشورا و تشنگی میاد دوباره همون حرارت قدیمی در عمق وجود آدم میشینه همون حرارتی که میگن تا روز قیامت خنک شدنی نیست ( ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المونین لا تبرد ابدا)و تو این سرمای استخوان سوز انگار  آدم با تمام وجود تشنه میشه و آه سوزانی از درون قلب انسان شعله میکشه و با یک زمزمه یاحسین روز سرد و برفی زمستون ایران رو میبره....به همون فضای تفتیده ظهر عاشورا ...عاشورای کربلا با همون آفتاب داغ و همون لبهای ترک خورده از تشنگی ...و اون پاهای کوچیکی که روی رمل داغ بیابون تاول زده...و بچه هایی که تا ظهر داغ تشنگی رو  لباشون  بود و بعد از اون داغ یتیمی. داغ عمو . داغ برادر  داغ اسیری...آوارگی و هزار داغ سوزان دیگه رو دلهاشون.

 واونقدر جانسوز بود که تا حالا که حالاست حتی با این برفی که تمام دنیا رو سفید پوش کرده...گوشه ای از این داغ فراموش شدنی نیست و  دوباره شهر با تمام سفیدی سیاه پوشه.چقدر قشنگ و شاعرانه است سفیدی زمین و سیاهی دیوارهای شهر... همه جا باز این چه شورش است.

             

این روز ها انگار آدم خجالت میکشه از خودش حرفی بزنه یعنی من یکی که اینطوریم .اگه شعری هم برای آقا امام حسین گفته باشم ها واسه خودم هم روم نمیشه بخونمش. اصلا تا شعر محتشم هست مگه دیگه میشه حرفی زد...

 

بیایید یک بار دیگه این  ترکیب بند بی نظیر رو با هم بخونیم....

 

 باز این چه شورش است که در خلق آدم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است!

جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

 

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پرورده کنار رسول خدا حسین

 

روزی که شد به نیزه سر ان بزرگوار

خورشید سر برهنه برآمد به کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه

ابری به بارش امد و بگریست زار زار

عرش آنچنان به لرزه در آمد که چرخ نیز

افتاد در گمان که قیامت شد آشکار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی عماری و محمل شتر سوار

 

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد.

 

برای شادی روح  همه پدر بزرگ ها ومادر بزرگ ها وعاشقهای حسینی که امسال دیگه بین ما ها نیستند.

صلوات

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 1:6  توسط زهرا_ه  |